صوفیان اهورایی

وَلایَت عَلی اِبن ابیطالِب حِصنی فَمَن دَخَل حِِصنی اَمِن مِن عَذابی

رزوهای پایانی سال را در غم از دست دادن عزیزی بهت زده و پریشان حال گذراندم و امروز مرثیه زیر را در رثای وی نجوا می کنم  

***

آذر از شمیم آتشِ بدون دود زاده شد

       و پیله پرواز اخگر لهیب گرفته را در خویش جای داد و گداز را برگزید 

                            آه که  آدمی میسر است که گاه آتش شود و گاه آذر

آذر من ، آذر ما

              پیله ات را رستی ، بی آنکه واژگان آذر شدن را آموخته باشی

نوشته شده در دوشنبه ۱٥ فروردین ۱۳٩٠ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط علی حبیبی نظرات () |

شعری زیر محصول مشترکی است با اسحق فتحی گرامی

واگویه های مردانگی خویش را مصلوب کرده ایم
         طعم گس زانانگی اینک بر دار است
                  پس چرا سکوت کند فاحشه شهر ؟
                               او پیامبر زیستن است اینک ..!    
                             که دیگر مسیح هم بر زخم های سنگسار تحجر
                                                  دستی به التیام نمی کشد

نوشته شده در دوشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ توسط علی حبیبی نظرات () |

سی دو سال از انقلاب بهمن ١٣۵٧ مردم ایران که انقلاب اسلامی نام گرفت  و تحت رهبری روحانیت شیعه در ایران رخ داد می گذرد . انقلابی که در آن تمامی آحاد ملت یک خواسته داشته و تا رسیدن به هدف خویش از خواست خویش دست بر نداشتند و آن هم سرنگونی رژیم شاهنشاهی و سلطنت مورثی و ایجاد حکومت از جنس مردم بر مردم نظیر جماهیر پیشگام دنیا بود .

 روایتهای متعددی از انقلاب گفته شده و می شود اما آنچه مشخص و هویدا است قیام مردمی را روحانیت رهبری می نمود و استراژی آن توسط نیروهای آکادمیک نظیر جبهه ملی و روشنفکرانی از جنس معلم شهید دکتر علی شریعتی تبیین می شد و ضلع سوم این مثلث نیز گروهایی بودند که عملیاتهای چریکی و مسلحانه را بر عهده داشتند که بارزترین آنها سازمان مجاهدین خلق بود . پس پیروزی انقلاب و ایجاد زاویه برخی از این گروها با اصول انقلاب اسلامی منجر به این گردید که یاران دیروز تبدیل به دشمنان امروز نظام نو پا اسلامی گردند . تا جایی که سازمان مجاهدین خلق در عوان جنگ بین ایران و عراق دست دوستی به سوی صدام دراز کرده و حاضر شد تا برای تأمین منافع خویش پشت به تمامیت ارضی کشورش نماید اما در سوی دیگر نیروهای مردمی جبهه ملی که همواره بر اصل دموکراتیک مبارزات خود پایبند بودند با اینکه مورد قهر نظام قرار گرفته بودن اما همچون هر میهن دوست دیگری ترجیح دادند تا در شرایط سخت جنگ در کنار هممیهنان خویش باقی بمانند .

روزهای جنگ گذشت و دوره سازندگی قوام ثبات اقتصادی را برای کشور به همراه داشت و اصلاحات گامی به جلو بود برای تمرین دموکراسی و راه نمود واقعی مردمسالاری دینی در این دروه هموارتر بود که دگم اندیشان متحجر راه بر این پیشرفت بستند .

امروز که ٣٢ سال از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران که در پیروزی آن همه مردم اعم از پا برهنه ، روشنفکر ، مذهبی و غیر مذهبی همه و همه دخیل بودند وقتی بحث  قیاس روزهای مبازره با رژیم پهلوی دوم و اعتراضات مردمی نسبت به نتایج مهندسی شده انتخابات  پیش می آید تنها یک کلام از زبان مردمی که دیروز و امروز را درک کردند خارج می گردد . خدا پدر شاه را بیامرزد !

نوشته شده در شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ توسط علی حبیبی نظرات () |

با نظر به چند سال اخیر در می یابیم که تردد سینما روهای حرفه ای و مخاطبان دائمی سینما به سالن های سینما تا حد بسیار چشم گیری پائین آمده و اصولاً تمایل آنها به پیگری تحولات اکران در سینمای ایران تقلیل یافته حتی اگر سرعت تکثیر فیلم های به صورت CD یا DVD را علت آن بدانیم نیز پاسخ درستی برای ندیدن همین لوح های فشرده ای که اصولاً فقط برای ارائه در فروشگاهها (بهتر است از واژه بقالی استفاده گردد) تکثیر می گردند نیز پیدا نخواهیم کرد .

به عقیده نگارنده مخاطب سینما صرفاً برای پر کردن اوقات فراغت خود فیلم نمی بیند و محصولات به ظاهر فرهنگی امروز بیشتر در پی پر کردن همین ساعات مرده مخاطبان هستند . سینما روهای حرفه ای در پی فیلم های چالش برانگیز می باشند که پس از اتمام فیلم ساعتها حتی روزها در پی تحلیل همان چالشها با خود کلنجار بروند نه اینکه پس دیدن یک فیلم سوپر مارکتی نه تنها هیچ لذتی را تحصیل نکرده باشند از اینکه ساعتی را نیز به پای دیدن این فیلم هدر دادند پیشمان باشند .

ضعف عمده این روزهای سینمای ایران عدم فیلم نوشت قابل اتکا است که برای ساخت آن نیز متوسل به فیلمسازانی می شوند که قاطعانه میتوان گفت فیلم ساز نیستند  و از جادوی تصویر غافل بوده و دل در گرو تبادل کلام دارند  ، فقط کافی است برای اثبات این مدعا نگاهی به جلد این محصولات به ظاهر فرهنگی در فروشگاه خواربار فروشی محل زندگی خود بیاندازید احتملاً تا کنون نام 90% آنان را نشنیدید و 5% آنان نیز بازیگران طنزهای شبانه اند که این ایام اقبال عوام به آنها است و رونق مخصوص بازار آنها است و 5% باقی مانده نیز احتمالاً فیلمسازان شناخته شده ولی بسیار کم کار هستند .

روزگار پیدایش سینما ، سینما عبارت بود از مجموعه تصاویر متحرک بر روی صفحه ای سپید رنگ که بدون هیچ گفتاری که قابل شنیدن از دل فیلم باشد تماشگر را مجذوب خویش می ساخت . چیدمان عکس ها در کنارهم که شده بود جادویی به نام سینما که بعدها ضمیمه این تصاویر موسیقی  شد که در دل تاریکی سالن سینما از جعبه الکترونیکی موسیقی پخش می شد که لذت دیدن تصاویر را بیشتر می کرد . کم کم انتخاب موسیقی مناسب با تصاویر عرف گردید و پیشرفت سینما موجب آن شد که اصلاً فیلم به محض ساخته شدن موسیقی متنی که متناسب با فیلم باشد را صاحب می شد . موسیقی که پیشتر از این هیچ گاه شنیده نشده بود و فقط مختص فیلم مذکور ساخته می شد . سینما سالهایی زیادی صامت بود و حتماً شما نیز فیلم هایی از دوره سینمای صامت نظیر آثار کمدی چاپلین ،  باستر کیتون ، الیور استون و ... را دیده اید.

انصافاً فیلمهای مذکور درسهای تمام عیاری برای یادگیری سینما هستند . فیلم هایی که بدون نیاز به حتی کلمه ای دیالوگ با مخاطب خود سخن می گویند به عقیده نگارنده حتی اگر میان نویسهای آن را هم حذف کنیم چیز خاصی را از دست نخواهیم داد . نکته قابل توجه در این گونه فیلمها این است که سینمای صامت آن روزها بسیار بسیار متکی بر فیلم نامه بوده است، روایت یک داستان بدون آن که حتی دیالوگی برای آن نوشته شود تنها و تنها مبتنی بر شیوه روایت تصویری بر مبنای فیلم نامه ای قوی قابل اجرا می باشد . سینما علم تصاویر است یعنی نمی توان تنها با استفاده از دیالوگ به القای یک حس یا یک موضوع رسید که اگر این اتفاق در فیلمی رخ دهد بی شک سازنده در القای حس مورد نظر خویش شکست خواهد خورد اتفاقی که این ایام در سینما ایران و فیلم های دم دستی آن بسیار می افتد زیرا سازنده درک درستی از تصویر نداشته و ندارد . موج فیلم های که در دستبه بندی طنز قرار می گیرند با استفاده از کمدی کلامی سعی در القای حس خنده در تماشاچی را دارند و بدون حتی کوچکترین بهره ای از تصویر در ایجاد حس کمیک دست به دامان طنز کلامی و رفلکلسهای بدنی کمدین هایی می شوند که تنها کار شان در مقابل دوربین به عنوان یک کمدین این است که خودشان باشند !

بر خلاف کمدین های مذکور بازی های خارق العاده باستر کیتون کمدین همیشه عبوس سینمای صامت که با آن ابروهای گره خورده و صورتی که بی تفاوتی محض را در خود نمایان داشت در تقابل با دنیای اطراف خویش بدون اینکه حتی کلمه بر زبان براند هنوز هم می تواند خنده را بر لبهای بیننده جاری سازد ، یا چاپلین که اگر بخواهد می تواند در اوج قهقه مستانه از رفتار ولگرد با استفاده از جادوی تصویر به سرعت بیننده را با ولگرد همراه سازد و غمی بزرگ را در صورت وی بنشاند و الیور استون که قادراست  تا آنقدر مخاطب را درگیر خویش سازد که وقتی از ساعت بزرگ شهر آویزان است دلهره افتادن در جان بینده رخنه کند آیا اینطور نیست ؟

با پیشرفت سینما و ورود کلام به دنیای سینما و تأثیر شگرف این واقعه، بر مخاطبان سینما افزود شد و فیلمسازان نیزخود را با این پدیده همراه ساختند افرادی نظیر چاپلین نیز که در ابتدا روی خوشی به سینمای ناطق نشان نداند هم بالاخره همراه جریان سیال سینما ناطق گردیدند که فیلم دیکتاتور بزرگ محصول همین دوران می باشد فیلمی که ناطق است ولی کماکان مبنتی بر تصویر می باشد .

اصولاً سینما مبتنی بر تصویر است اگر بنا باشد که دیالوگهای نقش اصلی یک فیلم را بر عهده بگیرند دیگر تفاوتی میان یک نمایش رادیویی با یک فیلم سینمایی نمی ماند . حتی فیلم سازان دیالوگ محور سینمای دنیا و ایران نیز فیلمهایشان مبتنی بر تصویر است . اصولاً تحلیل یک تصویر ، یک قاب ، یک کادر و حتی یک عکس است که بیننده را به اعجاز تصویر و منظور فیلم ساز می رساند .

به عنوان مثال مسعود کیمیایی فیلم سازی است با فیلمنامه های مبتنی بر دیالوگهای پر زرق و برق ولی این نکته مانع از آن نمی شود که وی برای خلق یک سکانس یا پلان از نوشتن عکس یا قاب تصویر متناسب فارغ شود نمونه های بسیاری در فیلم های وی قابل ذکر می باشند مانند تصاویر گوزنها در سالهای اولیه فیلمسازی وی و یکی از آخرین ساخته های وی همچون محاکمه در خیابان که بسیار به تصویر و رنگ مات آن وابسته است و اصلاً تصویر خیابان خود یکی از شخصیتها فیلم است اما بدون دیالوگ!

فیلم سازانی از جنس کیمیایی کم نیستند که علاوه بر دیالوگهای آتشین استفاده بسیار بجایی نیز از تصویر دارند و سینما برای آنها به لب و دهان خلاصه نمی شود حال فیلمهای فیلمسازانی دیگر  نظیر کیارستمی و شهید ثالث فقید که اصولاً سینمای شاعرانه آنها بر پایه تصویر استوار می باشد و شاید دقیقه های طولانی ما شاهد تصاویر و شخصیتهایی باشیم که در قاب کارگردان مشغول به آمد شد هستند بدون آنکه کلمه ای بر زبان برانند نیز خود دال بر گویایی تصاویر در هنر سینما  می باشد .

سینما یعنی تصویر و این قانونی است که نباید فراموش گردد .

نوشته شده در یکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٢:٤۳ ‎ب.ظ توسط علی حبیبی نظرات () |

نوشته شده در دوشنبه ۱۳ دی ۱۳۸٩ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط علی حبیبی نظرات () |

به ساحت مقدس سلطان عشق حسین بن علی (علیه السلام)

بـــــاز  مرغ  دل  هوای  ساز  کرد 

نغمه   تنبـور   را   آغـــاز   کـــرد

باز  شرح  و  رســم  شیدایی  بگفت 

شیوه   مستی   و   میخواری   بگفت

می  ز  جـام   انت  الا هــو   گرفت 

مستــی   از   پیمانه   یا هو   گرفت

ساعتـی   فریــاد   من یا هو  کشید 

یک  دمــی  آتش  به الا هو  کشید

دشت  و  صحرای  جنون  را  گام زد  

پای  بر  هر  عین  و  قاف  و لام زد

صحبت   مستــی  و  میخواری نبود 

چاره ای  در  رســـم  شیدایی   نبود

قصــــه  سلک  و  طریق العاشیقین 

 کوس  و  فریـاد  و  جنون  العاشقین

قصه  از  شــــرح و بیان  کربلاست 

آتش  و  عشـق و  جنون  و نینواست

شرح  این  افسانه  را هـر  کو  شنید

آتشی  در  بحــر  جان  خویش  دید

یــــا  حسین  ای سامع الدعوات  ما 

ای  جنابت  قاضــــی  الحاجات  ما

کفر  گویم  من  ز  عشقت  یا حسین 

چون  خدایی  می کنی  بر ما حسین

پس  بگویم  فاش  این دم راز عشق  

 کیست  ختم  العاشقین سلطان عشق

این حسین خود خالق و معبود ماست         

بارگاهش  قبلــه  و مسجود  ماست

مر حسین را  چون خدایی لایق است 

 حمد وسبحان بر جنابش صادق است

محتسب  فریــــــاد  آورد  دم مزن

بیش  از  این  بر  طبل الالحق  مزن

«منتظر» خاموش باش ای باده نوش

سالکان  تفسیـر  می خوانند  خموش

                                               عاشورای ١٣٨٩

نوشته شده در شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط علی حبیبی نظرات () |

    * برای سحر اسماعیلی

 

اینک آغاز فصلی است نو

        از هجوم تن طلائی آسمان

              قریب است تا سپیده دمان

                  تلألؤ نوری که می شکافد این تیرگیِ هرزهِ روزگار را

 

و هبوط قرینه الهه آب و آتش

    از حرم تن عریان ِ خنیاگر عشق می رسد به هامون این جان مدهوش

             آه ، صبر اندک است و چاره در 

                   جرس ِ غریوِ سِحر پیامبری ست مادینه

                              که معجره ای دارد از جنس سَحر

 

نوشته شده در سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ توسط علی حبیبی نظرات () |

 تحلیل سخنان خطیب جمعه تهران، احمد جنتی

اظهارات اخیر خطیب جمعه تهران ، احمد جنتی در ارتباط با سهل انگاری قوه قضائیه در برخورد با متهمان اصلاح طلب و گله وی از دادن مرخصی به زندانیان جریان منتقد حاکمیت ،هرچند حرف تازه ای از جانب وی و همفکرانش نیست ولی باب تازه ای در راستای سرکوب منتقدان و مخالفان خواهد بود .

 

 

تجربه و تاریخ به این نکته اشاره دارد که تریبون نماز جمعه جای اظهار نظرهای شخصی نیست بلکه خطیب منتخب و منتصب جمعه در راستای سیاستهای ابلاغی به وی اقدام به ایراد سخن خواهد نمود . پس واضح است که هنگامی احمد جنتی ، جریان مخالف حاکمیت  را " آتش زیر خاکستر می داند"  و از قوه قضائیه خواستار عدم ارحام نسبت به آنچه وی آنان را فتنه گر می خواند می شود  ، سخنی در حد میل فردی نیست بلکه وی بیان کننده سیاستهایی است که به وی ابلاغ گردیده است و قوای سه گانه حاکمیت زین پس باید که در راستای همین سیاستها گام بردارند . تهدیدهای در لفافه جنتی در خطبه های نماز جمعه ماضی بر علیه آیت الله هاشمی رفسنجانی هرچند که رایحه  انتقام شخصی را  نیز به همراه داشت اما مبین این  نکته بود که حاکمیت و صاحبان قدرت به شدت به دنبال پروژه حذف هاشمی هستند ، بعد از آن که رهبری در منازعه دانشگاه آزاد حکم به ابطال وقف  آن و رای به حقانیت دولت داد ، تهدیدهای اخیر جنتی هم که همجنس و همگام با هاشمی ستیزی حاکمیت بود ، تعبیری بجز یک همت همگانی در حاکمیت برای حذف و تخریب هاشمی رفسنجانی نمی تواند داشته باشد .

اما اینکه گفته شد سخنان جنتی باب تازه ای در راستای سرکوب مخالفان خواهد بود از این روست که قوه مجریه و دستگاه امنیتی تحت مدیریت وی خواستار آزادی عمل بیشتر در حیطه اختیارات خود خارج از نظارت قوه قضائیه بودند که با سخنان احمد جنتی و گله وی از قوه قضائیه و دفاع از دستگاه اطلاعات و امنیت کشور، چراغ سبز را برای عبور قوه مجریه از دستگاه قضا کشور دریافت کردند  . چرا که تحلیل دستگاه اجرایی کشور و نیروهای امینتی تحت تولیت آن اعم از وزارت اطلاعات و سپاه نشان از آن دارد که مخالفتهای مردمی همچنان باقی است و با کوچکترین اتفاقی ممکن است این جریان خاموش شعله ور گردد و ایضاً در آستانه اجرای طرح تحول اقتصادی،  دولت بیم آن دارد که با مقابله مردمی روبرو گردد پس بهتر آن می بیند که با استفاده از فضای رعب و وحشت قبل از وقوع هر اعتراضی شمشیر را از رو بسته و اجازه انتقاد یا اظهار نظر را از طرف مقابل بستاند .

تقسیم وظایف نیز به خوبی صورت پذیرفته است . پاسخ اندک نمایندگان مستقل مجلس شورای اسلامی بر عهده وکیل الدوله های رادیکال از جنس رسایی ، کوچک زاده و ... که با ادبیات لمپنیزم خود از هیچ هتک و بی احترامی ابا ندارند ، می باشد  ،  ایجاد فضای پادگانی در شهر و کشور بر عهده نیروهای فشار اعم از بسیج و پلیس است ، حبس و تعزیر و اختناق نیز با حذف نظارت قوه قضائیه بر عهده خود دولت گذاشته خواهد شد حال آنکه در ماهیت وجود یا عدم وجود دستگاه قضا هیچ تفاوتی نیست زیرا قوه مذکور تا به حال نیز در امتداد قدمهای دولت گام بر می داشت .

تعجب ناظرین و تحلیل گران در این است که حال که سکوت جریان منتقد فرصت خوبی برای دلجویی و یا حداقل بستن پرونده اعتراضات می باشد چرا دولت و حاکمیت همواره به دنبال چنگ و دندان نشان دادن هستند . آیا روش زور و تزویر پاسخگو خواهد بود ؟ به نظر می رسد بیم حاکمیت از اعتراضات مردمی فراتر از حد تصور بوده و از این روست که روش تهدید و ارعاب را برگزیده است. 

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ توسط علی حبیبی نظرات () |


Design By : Night Skin